خانه » آرشیو برچسب: رمان عاشقانه

بایگانی برچسب ها: رمان عاشقانه

دانلود رمان عمارتی برای عاشقی

دانلود رمان عمارتی برای عاشقی


دانلود رمان عمارتی برای عاشقی

در خدمت شما دوستان عزیز هستیم در این وقت روز از وبسایت رمان خون با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان عمارتی برای عاشقی ” امیدواریم مورد پسند شما عزیزان قرار گیرد در ادامه همراه ما باشید.

دانلود رمان عمارتی برای عاشقی

قسمتی از رمان »

نگاهی به نامزدم انداختم. سرشو پایین انداخته بود و داشت درسشو مینوشت بقیه بچه هام مشغول نوشتن مشقشون بودن!

همه ش ۱۳ساله ش بود و دل من بی طاقت واسه اندامش…! اب دهنمو پرصدا قورت دادم حسای مردونه م داشت فعال میشد

پاهاشو از هم وا کرده بود و من میتونستم خط بهشتشو بیینم! بی طاقت بلند شدم
و به طرفش رفتم و کنارش رو نیمکت نشستم

ادامه مطلب

دانلود رمان بی بازگشت

دانلود رمان بی بازگشت


دانلود رمان بی بازگشت

در این وقت شب از رمان خون در خدمت شما هستیم با رمان عاشقانه دیگری با نام “ دانلود رمان بی بازگشت ” امیدواریم مورد پسندتون قرار بگیره همراه ما باشید

دانلود رمان بی بازگشت

قسمتی از رمان »

دنیایی از ترس را تجربه میکنی و باز میگردی
رفته بودی برای ساختن کاخ آرزوهایت
با سری سنگ خورده و دلی شکسته بازمیگردی

ادامه مطلب

دانلود رمان خانزاده دلربا

دانلود رمان خانزاده دلربا


دانلود رمان خانزاده دلربا

در خدمت شما هستیم از وبسایت رمان خون با رمان زیبای دیگری با موضوع اربابی و نام ” دانلود رمان خانزاده دلربا ” امیدواریم این رمان رو دوست داشته باشید همراه ما باشید.

دانلود رمان خانزاده دلربا

قسمتی از رمان »

دستامو از سقف بسته و مثل يك شيء بي ارزش ارزيابيم ميكنه يه شلاق تو دستشه كه مدام باهاش بهم ضربه ميزنه:
-حقيري! كثيفي! دختره دهاتي!
با نفرت نگاهش ميكنم كه سرشو مياره جلو چشاي سرد و مغرورشو با وقيحانه ميخ نگاهم ميكنه:
-بهت اجازه دادم نگاهم كني؟
و ضربه محكم شلاق روي تنم ميشينه و جيغ ميزنم! ميخنده مثل ديوونه ها! خنده اش عصبيه!

ادامه مطلب

دانلود رمان پرستش

دانلود رمان پرستش


دانلود رمان پرستش

در این تایم روز از وبسایت رمان خون در خدمت شما هستیم با رمان عاشقانه دیگری با نام “ دانلود رمان پرستش ” امیدواریم دوست داشته باشید همراه ما باشید.

دانلود رمان پرستش

خلاصه رمان »

_پرستش
_پرستش پاشو دخترم
_مامان توروووخدااا بيخيال من خوابم مياد
_عه دختر پاشو ببينم پدرام اومده سراغت بريد دنبال بابات
تااسم بابام اومد مثل فشنگ از جا پريدم مامان خنده کردو درحالي که به سمت دراتاق ميرفت گفت:زودباش حاضر شو بيا پايين صبحونه بخور پسرعموتم منتظر نذار زشته.

ادامه مطلب

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

DMCA.com Protection Status
Xبستن تبلیغات
کانال تلگرامی رمان پلاس