اطلاعیه سایت

رمان خون تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت دارد . مطالب در صورت درخواست کارگروه مصادیق مجرمانه رایانه ای از وب حذف خواهند شد
دانلود رمان ارباب هوس باز

دانلود رمان ارباب هوس باز


دانلود رمان ارباب هوس باز

در خدمت شما دوستان عزیز هستیم با رمان اربابی دیگری با نام ” دانلود رمان ارباب هوس باز ” امیدواریم مورد پسندتون باشه همراه رمان خون باشید با توضیحات بیشتر /

دانلود رمان ارباب هوس باز

قسمتی از رمان »

تموم بدنم بخاطر کتک هایی ک دیشب خورده بودم کوفته و زخمی بود بخاطر اینکه نتونسته بودم ت* فروشی کنم و از دخترانگیم بگذرم و پولی ک میخواست رو براش ببرم تا میتونست کتکم زد!
از این مرد ک اسم پدر رو یدک میکشید متنفر بودم از پدری ک برام اصلا پدر نبود
صدای منفورش بلند شد
_کدوم گوری هستی دختری سلیطه ی پت*اره پاشو برو دنبال کارت!

ادامه مطلب

دانلود رمان ملکه کوچک

دانلود رمان ملکه کوچک


دانلود رمان ملکه کوچک

در این قسمت از شب در خدمت شما هستیم از وبسایت رمان خون با رمان عاشقانه ای با نام “ دانلود رمان ملکه کوچک ” امیدواریم مورد پسندتون قرار بگیره همراه ما باشید/

دانلود رمان ملکه کوچک

این دومین باری بود که این دخترک و میدیدم.یه حس عجیبی بهم میداد…
موهای بافته شده اش و رقصیدنش میون درختا فقط کمی غریزه خفته مو بیدار میکرد..‌
برام مهم نبود بچه اس یا یه رعیت،فقط داغم میکردوآتیش مردونگیمو شعله ور…

ادامه مطلب

رمان بی قراری های شبانه ام

رمان بی قراری های شبانه ام


رمان بی قراری های شبانه ام

در خدمت شما دوستان گرامی هستیم از این وقت شب با رمان عاشقانه دیگری با نام ” رمان بی قراری های شبانه ام ” امیدواریم مورد پسندتون باشه همراه رمان خون باشید.

رمان بی قراری های شبانه ام

قسمتی از رمان »

پا روی پا انداخت و به عشوه‌های بی‌حد و حساب ساناز خیره شد.
این دختر پاک عقلش را از دست داده بود.
امیرعلی راد منش، وکیل جوانی که وکالت آقا خان را در دست داشت.
پدر بزرگ امیر علی، از دوستان قدیمی و البته صمیمی آقا خان بود.

ادامه مطلب

دانلود رمان من عروسک نیستم

دانلود رمان من عروسک نیستم


دانلود رمان من عروسک نیستم

در این قسمت از رمان خون در خدمت شما عزیزان هستیم با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان من عروسک نیستم ” امیدواریم مورد پسندتون قرار بگیره همراه ما باشید.

دانلود رمان من عروسک نیستم

قسمتی از رمان »

وقتی بچه بودم بابام فوت شد. یکی میگه به قتل رسید. یکی میگه مریض بود. یکی میگه تصادف کرد.
هیچ وقت نفهمیدم واقعا چی شد.
فقط میدونم بابا ندارم.
از بچگی آرزوم بود بابا داشته باشم اما نشد.
حتی از داشتن مادر هم محروم بودم. مامانم صبح تاشب بیرون بود. شبم بایه مرد غریبه میومد خونه.
بهم گفته بود حق ندارم بیام بیرون.
چندسالی اینطور گذشت…

ادامه مطلب

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

DMCA.com Protection Status
Xبستن تبلیغات
کانال تلگرامی رمان پلاس