خانه » رمان » رمان عاشقانه

رمان عاشقانه

دانلود رمان عمارتی برای عاشقی

دانلود رمان عمارتی برای عاشقی


دانلود رمان عمارتی برای عاشقی

در خدمت شما دوستان عزیز هستیم در این وقت روز از وبسایت رمان خون با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان عمارتی برای عاشقی ” امیدواریم مورد پسند شما عزیزان قرار گیرد در ادامه همراه ما باشید.

دانلود رمان عمارتی برای عاشقی

قسمتی از رمان »

نگاهی به نامزدم انداختم. سرشو پایین انداخته بود و داشت درسشو مینوشت بقیه بچه هام مشغول نوشتن مشقشون بودن!

همه ش ۱۳ساله ش بود و دل من بی طاقت واسه اندامش…! اب دهنمو پرصدا قورت دادم حسای مردونه م داشت فعال میشد

پاهاشو از هم وا کرده بود و من میتونستم خط بهشتشو بیینم! بی طاقت بلند شدم
و به طرفش رفتم و کنارش رو نیمکت نشستم

ادامه مطلب

دانلود رمان بی بازگشت

دانلود رمان بی بازگشت


دانلود رمان بی بازگشت

در این وقت شب از رمان خون در خدمت شما هستیم با رمان عاشقانه دیگری با نام “ دانلود رمان بی بازگشت ” امیدواریم مورد پسندتون قرار بگیره همراه ما باشید

دانلود رمان بی بازگشت

قسمتی از رمان »

دنیایی از ترس را تجربه میکنی و باز میگردی
رفته بودی برای ساختن کاخ آرزوهایت
با سری سنگ خورده و دلی شکسته بازمیگردی

ادامه مطلب

دانلود رمان تپش های بی صدا

دانلود رمان تپش های بی صدا


دانلود رمان تپش های بی صدا

همراه شما عزیزان هستیم از وبسایت رمان خون با رمان بسیار زیبای دیگری با نام “ دانلود رمان تپش های بی صدا ” سبک این رمان عاشقانه میباشد امیدواریم مورد پسند شما قرار بگیرد همراه ما باشید

دانلود رمان تپش های بی صدا

قسمتی از رمان »

پندار همزمان با تکان های ریزی که به صندلی اش میداد ، قرار داد زیر دستش را هم با دقت ، زیر ذربین نگاهش گذاشته بود و بررسی میکرد.
پویا هم در این فاصله سرش را در گوشی فرو برده بود و بی امان از زبانش کار میکشید
_ خداشاهده آخرش به ناهید خانم گفتم میرم از دست تو خودم حلق آویز میکنم.

ادامه مطلب

دانلود رمان شاهزاده خر سوار من

دانلود رمان شاهزاده خر سوار من


دانلود رمان شاهزاده خر سوار من

در این وقت شب همراه شما هستیم با رمان عاشقانه / طنز دیگری با نام ” دانلود رمان شاهزاده خر سوار من ” امیدواریم مورد پسند شما قرار گیرد با رمان خون همراه باشید.

دانلود رمان شاهزاده خر سوار من

قسمتی از رمان »

آنا
مثل میمون نیشم رو باز کردم و با صدای بلند جواب بله رو به عاقد دادم.
با همون نیش باز دستم رو جلو بردم. خوشحال بودم، از اینکه بلاخره شاهزاده ام رو پیدا کردم.
همین طور دستم رو جلو بردم. برداشتن پارچه همانا… و دیدن صورت بوزینه مقابلم همانا.
با دیدن صورت بدجنس آرمان که با پوزخندی نگاهم می کرد، نیشم بسته شد.
آرمان با همون پوزخند گفت:

ادامه مطلب

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

DMCA.com Protection Status
Xبستن تبلیغات
کانال تلگرامی رمان پلاس