خانه » رمان » رمان عاشقانه

رمان عاشقانه

دانلود رمان اینجا قفس یعنی رهایی

دانلود رمان اینجا قفس یعنی رهایی


دانلود رمان اینجا قفس یعنی رهایی

در این وقت شب در خدمت شما عزیزان هستیم با رمان زیبای دیگری با نام “دانلود رمان اینجا قفس یعنی رهایی ” امیدواریم مورد پسند شما عزیزان قرار گیرد همراه رمان خون باشید.

دانلود رمان اینجا قفس یعنی رهایی

قسمتی از رمان»

اتاقی که داخلش هستم تقریبا سرد
تنها رفیقم گوشیم که اتاق تاریک رو روشن کرده.با اینکه خیلی خستم ولی لذت بخش تر از خواب، نوشتن…
⚜️قسمت اول گذشتم⚜️
قصه من از جایی شروع شد که بابام دلش می خواست یه دختر داشته باشه و مادرم رو تهدید کرده بود اگر بچه دختر نشه طلاقش
میده بالاخره بعد تولد چندتا پسر خدا به مادر پدرم یه دختر داد که ای کاش نمی داد…

ادامه مطلب

دانلود رمان استاد

دانلود رمان استاد


دانلود رمان استاد

در خدمت شما دوستان گرامی هستیم در این تایم زمانی از وبسایت رمان خون با دانلود رمان استاد امیدواریم مورد پسندتون باشه همراه ما باشید در ادامه مطب با جزئیات بیشتر »

دانلود رمان استاد

قسمتی از رمان »

پرايد قشنگم و توي پاركينگ دانشگاه پارك كردم و خواستم از ماشين پياده شم.
بازم ديرم شده بود!
اصلا مگه ممكن بود يه روز من كلاس داشته باشم و به موقع برسم؟!
استغفرالله!
غرق همين افكارم بودم كه پاي راستم پيچ خورد و صداي خورد شدنش رو به وضوح شنيدم…
لعنتي انگار از وسط به دوتا قسمت تقسيم شد!
مچ به بالا و مچ به پايين!
بااينكه درد بدي توي پام پيچيده بود اما بااين حال من ديوونه تر از اوني بودم كه بخوام بخاطر پيچ خوردن پام غصه بخورم يا خم به ابروم بيارم!
پس طوري كه انگار اصلا اتفاقي نيفتاده شروع كردم به راه رفتن و البته رسيدن به كلاس…!
كلاسي كه خيالم از استادش راحت بود يه استاد پير غر غرو كه هرچند غر ميزد اما در نهايت ميگفت:
‘ خانم بي انظباط بالاخره تشريف آوردن’

ادامه مطلب

دانلود رمان همخونه اجباری

دانلود رمان همخونه اجباری


دانلود رمان همخونه اجباری

در این تایم زمانی از شب در وبسایت رمان خون در خدمت شما عزیزان هستیم با “ دانلود رمان همخونه اجباری ” سبک این رمان عاشقانه میباشد برای دانلود و توضیحات بیشتر به ادامه مطلب مراجعه کنید .

دانلود رمان همخونه اجباری

قسمتی از رمان »

با بهت بهش زل زدم!
مثل یه جوجه کوچیک توی بغلش حبس شده بودم.
انگار که تمامِ بدنم فلج شده بود و قدرت انجام کاری رو در برابرِ تنِ درشتش نداشتم.
میدونستم کاری که داره میکنه بی شک یه اشتباه بزرگه .

ادامه مطلب

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم